سسلام ...خوفین ؟.... الهی همیشه خوف باشین ...![]()
دوستای گلم پیشاپیش عید رو به همتون تبریک می گم البته هنوز ۶ روزی موووونده به عید ولی
دیگه فکر نکنم وقت آپ کردن پیدا کنم !
این وبلاگ که تقریبا ۴ ماهش بوود اولین وبلاگ من بووود تو این مدت هم دوستای خیلی خیلی خوبی رو
پیدا کردم(نگین جووون ، مژده عزیز ، میترا جوون ،مهشید گل ، داش محمد عزیز، جواد عزیز و وحید عزیز )
که واسه همشون آرزوی سلامتی و سال خیلی خیلی خووووبی رو دارم
تو سال جدید ایشالله اگه حوصله ی وبلاگ نویسی داشتم که فکر نکنم با یه وبلاگ جدید دیگه آپ می
کنم که آدرسش رو بهتون میگم.
چهارشنبه هم اگه خدا بخواد عازم کربلا هستیم ، امیدوارم قسمت شما هم بشه ، اگه اشتباه نکنم
موقع سال تحویل هم باید حرم حضرت علی (ع ) باشیم اونجام واسه همتون جمعی دعا می کنم
که ایشالله به همه ی همه ی خواسته های قلبیتون برسید .
قربووووووووووووووووووووووووون همه ی دوستای گلم / خداحافظ![]()
پ ن ۱:خیلی خوشحال میشم که نظرتون رو درباره ادامه دادن یا ندادن وبلاگ نویسی خودم بدونم ؟
پ ن ۲: اگه یه موقعی کسی از دستم ناراحت شده هم معذرت هم حلالیت !
پ ن ۴: دلم واستون خیلی خیلی تنگ میشه !![]()
پ ن ۳: این آپ آخر سالیمون چه موادبانه شد !![]()

سارا جونــــــــــــــــــــــــــــــــــــم ۱۸مین بهار زندگیت مبارررررررررررررررررررررررک باشه جیگرم !![]()
دست هایم به آرزو هایم نمی رسند
آرزوهایم بسیار دورند
ولی درخت سبز صبرم می گوید
امیدی هست ، خدایی هست
این بار برای رسیدن به آرزو هایم یک صندلی زیر پایم می گذارم
شاید این یار
دستم به آرزوهایم برسد .................
رد پا ۱ : ما را فردا امتحانیست بسیار سخت و بجای درس خواندن مشغول آپاندن هستیم
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کندددددددددددددددددددددددددددددد.
رد پا ۲ : یه روز به یه ترکه میگن خیار میخای یا موز ؟ میگه یاموز ! ![]()
![]()
مژده : مژده :
وبلاگ توف ترنگی پس از یک دوره غیبت صغری به روز میشوووووووووووووووووووووووووووود
مدت غیبت : حدودا یک دهه
علت غیبت : باطل شدن مجوز استفاده از کامپیوتر توسط مادر عزیز به علت نداشتن فرهنگ صحیح
استفاده از کامپیوتر و افت درسی !
قیام کنندگان این ماجرا : مادر گرام و خانواده
مجروحین و شهدا : کیبورد کامپیوتر عزیزم که از وسط به دو نیم تبدیل شد !
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
البته این مرحله از غیبت هنوز کامل به پایان نرسیده و ما هم اکنون هم در قرنطینه استفاده از کامپیوتر
می باشیمان .
امید است در اولین فرصت مادر گرام را راضی کرده و به وضع اولیه خود باز گردیم .
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آزی نوشت ۱: تو اولین فرصت که فکر کنم بشه واسه بعد عید به همه نظر ها و شکایات رسیدگی می
شود ولی شماها نامردی نکنید این چند وقتی که ما در غیبت به سر می بریم بلکل ما را از ذهنتان
فاکتور بگیریداااااااااااااااااااااااااااااا
آزی نوشت ۲ : امروز دو زنگ پشت سر هم تاریخ داشتیم فکر کنم این قضیه ی قیام نهضت رو که خوندم
یکم تحت تاثیر قرار گرفتم .
آزی نوشت ۳: برنده نهایی این میدان ما خواهیم بود و ما باز خواهیم گشت !
آزی نوشت ۴ : قربون همتوووووووووووووووون .............. بابای
بنگر که دراین میان تو جزو کدام دسته ای.

ما شنیده بودیم فقط دختران که یه کم عقلشون کمه و این روزای ولنتاینی کلی پول خرج میکنن ولی امروز به هم
ثابت شد نه بابا پسرام دست کمی از دخترا ندارن !
امروز بر حسب اتفاق از روی بیکاری حاضر شدم
رفتم مغازه بابام ببیم چه خبره پشت سر من هم
یه پسر جوونی
وارد مغازه شد ، اول یه نگاهی کرد یه چند تا از عروسکا روقیمت کرد و شروع کرد به
گلچین کردنشون . منم رفتم عقب تر وایستادم ببینم چی بر میداره ،از اونجایی آمار دوس دختراش خیلی
بالا بوووود از منم کمک خواست تا یه نظری بدم واسه کی چی برداره .
خلاصه فکر کنم یه ۱۰ -۱۲ تایی
عروسک جمع کرد و یه۰۰۰/۷۰
تومنی هم از جیب مبارک پرداخت و رفت به سلامت .
حیف روم نشد وگرنه میخاستم ازش بپرسم
ببینم جدا اونایی که قراره این کادوها رو بگیرن ارزش این ۰۰۰/۷۰ تومن رو دارن ؟؟؟؟؟؟؟ اصن قاطی نمیکنه کدوم ماله کیه ؟؟؟؟![]()
حالا این باز از نوع خوبش بووود باز یه ذره مرام داشت بعضیا که کادوی این دوس دخترشون رو می دن به
اون یکی وماله اون یکی رو میدن به این یکی . جدا بعضی یاشون خیلی جونورنـــــــــــــــــــــــد !![]()
آزی نوشت ۱ : از این به بعد قراره تو این وبلاگ فقط وفقط خاطرات شخصیم رو بنویسم و دور شعر و این
چیزا رو خط بکشم / هر کی دوس داش بخووونه هر کی هم نه که بازم باید بخونه![]()
آزی نوشت ۲ : ولنتاین همتون هم مبارررررررررررررررررررررررررررررررک
![]()
پ.ن تصادفی : اولین خبر از ماهواره امید ایران رسید : زمین گرد است . " ![]()
![]()

یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی دوس داره که کارتون ببینه اما کجا
یکی انقد دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه
یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
یکی طاقت واسه ی صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه
یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما ... مادرش می گه
عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره ............
به خواست یکی از دوستان این پست
حذ فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیده
می شوووووووووووووووووووووووووود

مثل گنجشک باش , چون روی شاخه ی سست میشینه , میدونه شاخه ی زیر پاش میلرزه اما به آوازش ادامه میده چون به بال و پرش ایمان داره . (ویکتور هوگو)
من در شگفتم که سلام آغاز هر دیدار است ولی در نماز پایان است.شاید به این معناست : پایان نماز آغاز دیدار است.(دکتر شریعتی)
فرق است میان بچگی وکودکی. بچگی ناپختگی ست و کودک بودن معصومیت. پس سعی کن کودک بمانی!
بیاموزیم که اگر ستاره نیستیم ،ابر هم نباشیم که جلوی درخشش ستاره ها را بگیریم.
عاشق کودکي ام
خنده هايي معصوم...
سيب بر دست
به دنبال خدا...
مردمان ديروز
همه آبي بودند...
و صداقتهاشان
رنگ مهتاب
شبيه دل..من
کودکي باران بود........
من نمیخوام واکسن بزنم
آخه مگه زوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هرچی به مامانم میگم من حالم خوب نیس فردا نمیرم مدرسه گوش نمیده کهههههه
ببین این پسره هم مثه من از واکسن میترسه !

نامردا سوزن رو تا ته میزنن تو بازوت ، به جان خودم سوزنش اگه یه ذره بلند تر بود از اون طرف دستت در میومد .
من که نمیزنم میرم تو دستشویی جایی قاییم میشم ! اگه هم پیدام کردن که دیگه فاتحم خوندس !![]()
تا حالا دقت کردید تو دنیای بچه ها هر چی اسم قشنگه مال خانوم هاس ( آفتاب خانم ، خورشید خانم ) و هر چی اسم و صفت بده به آقایون نسبت داده میشه ؟ ( آقا دزده ، اقا گرگه .. و حتی آقا الاغه
) !
لطفا پس از نوشتن دیدگاه خود با مضمون "وب خوبی دارید، به من هم سری بزن" سیفون را بکشید. با تشکر... ![]()
فرشته از سنگ میپرسه چرا از خدا نمیخوای که تو رو آدم کنه؟ میگه هنوز اونقدرا سخت نشدم که آدم بشم
ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم، کمی باکفشهای او راه بروم. ( دکتر شریعتی)
جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهات هستم تو تنها
نیستی.تو کوله بارت عشق می زارم که بگذری،قلب می زارم که جابدی اشک میدم که همراهیت کنه و
مرگ میدم که بدونی بر میگردی پیشم!

خر به خداوند پاسخ داد:خداوندا!من میخواهم خر باشم،اما ۵۰ سال برای خری همچون من عمری طولانی است.پس کاری کن فقط ۲۰سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.

خدا سگ را آفرید و به او گفت:تو نگهبان خانه انسان خواهی شد.تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و۳۰سال زندگی خواهی کرد.تو یک سگ خواهی بود.
سگ به خداوند پاسخ داد:خداوندا!سی سال زندگی عمری طولانی است.کاری کن من فقط ۱۵ سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد...
خدا میمون را آفرید و به او گفت:و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و ۲۰ سال عمر خواهی کرد و یک میمون خواهی بود.
میمون به خداوند پاسخ داد:۲۰سال عمری طولانی است،من میخواهم ۱۰ سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:تو انسان هستی.تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.تو میتوانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را بر عهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.و تو ۲۰ سال عمر خواهی کرد
انسان گفت:سرورم!گرچه من دوست دارم انسان باشم،اما ۲۰سال مدت کمی برای زندگی است.آن ۳۰سالی که خر نخواست،آن ۱۵سالی که سگ نخواست، و آن ۱۰ سالی که میمون نخواست زندگی کند را به من بده.
و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...
و از آن زمان تا کنون انسان فقط ۲۰ سال مثل انسان زندگی می کند!!!!!!!!!!
و پس از آن ازدواج میکند و ۳۰ سال مثل خر کار می کند،مثل خر زندگی میکند و مثل خر بار میبرد!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند،۱۵سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!!
و وقتی پیر شد،۱۰ سال مثل میمون زندگی میکند،از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی میکند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!!!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست....

رها کنید مرا . . .
نفس هایم بایستید . . .
قدم هایم!مجالم دهید . . .
اشک هایم!نبارید . . .
لب هایم!بسته شوید . . .
می خواهم بخوابم!
خوابی عمیق و آرام!
خدای من . . .دیگر نمی توانم
و امشب عاشقانه آغوشت را
طلب می کنم.
خدای من . . .دریاب مرا!
که دگر توان هیچ ندارم!
به او بگویید دوستش داشتم!
از عمق روح و جانم . . .
به او بگویید فرو ریخت
شکست . . .!
به او بگویید سایبان خستگی
هایش، زندگانیش در هم کوبید
و آرام فرو ریخت . . .!!
به او بگویید برایم فاتحه ای
بخواند! و آرام در قبرستان،
سفید پوش به خاک بسپاردم . . .
به او بگویید
" اگه نظر بدید ممنون میشم "
سلام به همه بروبچ باحالی که ما رو قابل دونستن و یه سری به وبلاگ ما زدن :
من آرزو ام متولد 1370 - امروز هم هجدهمین سال تولدم هست دیدم کسی یادش نبود امروز تولدمه هیچکی هم واسم هیچ پیامی نداد تو این فکرا بودم که دیدم اینو یکی فرستاده به ایمیلم یکم رنگیش کردمو براتون آپیدم که بگم امروز تولدمه....
ممنون که کسی تحویلمون نگرفت.....

بازم شادی وبوسه،گلای سرخ ومیخک
میگن کهنه نمیشه تولدت مبارک
تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا
وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما
تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز(15 آذر )
ازآسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا
یه کیک خیلی خوش طعم،با چند تا شمع روشن
یکی به نییت تویکی ازطرف من
الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم
به خاطروجودت به افتخاربودن
نامم را پدرم انتخاب کرد ،نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم ، دیگر بس است !
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ......................(دکتر علی شریعتی )
انسان هم میتونه دایره باشه هم خط . انتخاب با خودته باید تا آخر عمر دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی .
کودکی با پاهای برهنه بر روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد . زنی در حال عبور او را دید او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت مواظب خودت باش .
کودک پرسید :ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخندی زد و پاسخ داد : نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم کودک گفت : می دانستم که با خدا نسبتی دارید !
زندگی مثل شطرنج می مونه ، اگه بازی بلد نباشی همه می خوان یادت بدن ولی اگه خوب بازی کنی همه می خوان شکستت بدن .
فقط کسی رنگین کمان رو می بینه که تا آخر زیر بارون بمونه !

این هم یه نوع چت کردن ایرانیاست :
پسر: سلام ،مزاحم نیستم؟
دختر: سلام مشخصاتتون لطفا
پسر : علی/ کرج / 27
دختر:مهناز/کرج/25
پسر:وای چه اسم قشنگی اسم خواهر منم مهنازه
دختر: ممنون ، شما مجردین؟
پسر: بله ، شما چطور؟
دختر:نه منم ازدواج نکردم
پسر:تحصیلاتتون چیه؟
دختر: دانشجوی رشته گرافیک از از دانشگاه تهران و شما ؟
پسر: من هم دکترای جراحی را از دانشگاه تهران گرفتم .
دختر: خونه شما کدوم منطقه کرجه ؟
پسر : منطقه --------- و شما
دختر : خونه ما هم همون جاست . میشه بگی کدوم خیابون .
پسر : خیابون ----- کوچه ------- پلاک -----
دختر: وا علی تویی! حالا مغازت رو ول کردی نشستی چت می کنی ؟!
پسر:خوب تو چرا درس تو ول کردی داری چت می کنی ؟
دختر: اگه به زن داداش نگفتم . مهین اگه بدونه پوستت رو می کنه
پسر : نه نگو بجاش منم به شوهرت نمی گم
دختر: باشه . قبول کاری نداری؟
پسر: نه / بای
دختر: بای
" خیلی ممنون میشم اگه نظرتون رو برام بنویسید "